
پیش از آنکه سخن درباره حضرت امام خمینی قدس سره را آغاز کنیم باید این سوال را مطرح نمائیم که: فیلسوفان تربیتی و مربیان بزرگ چه کسانی هستند؟
در پاسخ عرض میشود که از دیدگاه آرنولد گریز (Arnold A.Griese) فیلسوف تربیتی کسی است که در باب جهان و انسان، عقل، آگاهی، اراده، شناختشناسی و ارزش شناسی نظر دارد و نظرات او هم بار و اثر تربیتی دارند. (1)
از دیدگاه ژان شاتو نویسنده کتاب “مربیان بزرگ “اینان آثاری دارند که اومانیته را تشکیل میدهند آثاری که همیشه چیزی بیش از آنچه بیان میکنند دربر دارند، بیشتر خمیرمایههای فکر هستند تا دکترینهایی معین و مشخص. و باز به قول او آثار مربیان بزرگ همه متفقا به جنبه انسانی آموزش و پرورش (اومانیسم) که بدون آن تعلیم و تربیت تا سطح دست آموز کردن تنزل مییابد احترام و ارزش خاصیمی گذارند. (2)
کرشن اشتناینر Kersehen steiner مربی واقعی را کسی میداند که دستخوش شور و شوقی درونی است که مستلزم جوانی زوال ناپذیر احساسات است. او علاوه بر اینکه میتواند با صداقت کامل ادعا کند برای انجام وظیفه آمادگی دارد باید از اینکه به پیشرفت معنوی دیگران و به پیروزی ارزشهای لایزال عالم انسانیت کمک کند احساس خوشبختی نماید. (3)
ضمن اینکه به عقاید این دانشمندان احترام میگذاریم باید بگوئیم که بنظر میرسد یک فیلسوف تربیتی باید:
1- نظری واقع بینانه به مسایل جهان و انسان داشته باشد.
2- نظری جامع در مورد انسان داشته و همه ابعاد وجود انسانی را ببیند.
3- در مورد اهداف و اصول و روشهای تربیتی، آراء مشخصی را بیان نموده باشد.
4- تضادی بیناندیشهها و گفتار و رفتار وی وجود نداشته باشد.
5- خود وی اولین نمونهاندیشههای تربیتی اش باشد.
6- نتایج عملی هرچه بیشتر تعلیمات او در واقعیت عینی جامعه مشخص باشد.
1- “هستی و جهان از دیدگاه امام (س) “
با توجه به این مقدمه اکنون باید ببینیم نظر حضرت امام در مورد جهان و انسان چیست؟
دیدگاه هستی شناسی امام که ماخوذ از دید اسلام عزیز استبسیار وسیع و بلند مرتبه است. ایشان در وسعت و عظمت هستی و کوچکی عالم طبیعت در مقایسه با آن میفرمایند:
“دنیا یک جز بسیار کمی است از عالم، عالم یک مرکبی است از ماوراء این طبیعت و این طبیعت. این طبیعت در آخر مرتبه وجود واقع شده است.” (4)
و در جای دیگر میفرماید: “تمام عوالم اجسام در مقابل عالم مابعدالطبیعه هیچ قدر محسوس ندارد و در آنجا عوالمی است که در فکر بشر نگنجد. (5)
پس عالم هستی بمراتب وسیعتر از جهان محسوس است و همه جهان هستی از عالم طبیعت گرفته تا عالم ماوراء طبیعت، ظهور و نمود و پرتو و تجلی حقیقت اصیل هستی است و به بیان دیگر هستی از دیدگاه امام چون اکثر بزرگان فلسفه و عرفان اسلامی هرمی است که راس آن واجب الوجود است و همه آنچه در مراتب بعدی قرار گرفتهاند موجودات ممکنی هستند که نه اینکه فقیرند بلکه عین فقر و نیاز هستند. (6)
“جز فیض وجود او نباشد هرگز جز عکس نمود او نباشد هرگز” (7)
این است دیدگاه هستی شناسانه امام و این چنین وسیع نگری و اینکه به قول خود ایشان (به نقل از استادش) دنیا را بخاطر آنکه در صف نعال وجود و آخرین مرحله تنزل قرار گرفته اسفل السافلین خواندهاند، تاثیری بزرگ بر تعلیم و تربیت میگذارد.
منبع و ماخذ این دیدگاه حضرت امام و بزرگان دیگر آیات کریمه قرآنی و بیانات حضرات ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین است که از آنهمه بذکر یک نکته میپردازیم.
از امام ششم نقل شده است که فرمودهاند:
“ما السموات والارض عند کرسی الاکحلقه خاتم فی فلاة و ما الکرسی عندالعرش الا کحلقه فی فلاة”:
یعنی: “آسمانها و زمین در برابر کرسی همچون حلقه انگشتری در وسط یک بیابان است و کرسی هم در برابر عرش چون حلقهای است در میانه یک بیابان”. (8)
2- “انسان شناسی امام”
اگر دید امام خمینی سلام ا… علیه و بسیاری از متفکران و فیلسوفان و عارفان مسلمان نسبتبه هستی، بسی فراتر از دید جمعی زیاد از متفکران جدید اروپا، بویژه حسی مذهبان و تجربه گرایان است، نظر ایشان نسبتبه انسان هم بسیار وسیعتر و جامعتر از آنان است.
در دعای سحر میفرمایند:
“واعلم ان الانسان هوالکون الجامع لجمیع المراتب العینیه والمثالیة والحسیة منطوفیه العوالم الغیبیه والشهادیه و ما فیما کما قال ا… تعالی و علم لادم الاسماء کلها و قال مولینا و مولی الموحدین علی (ع) ” علی ما نقل:
“اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر”
فهو مع الملک ملک و مع الملکوت ملکوت و مع الجبروت جبروت و روی عنه و عن الصادق علیه السلام. اعلم ان الصورة الانسانیه هی اکبر حج ا… علی خلقه و هی الکتاب الذی کتبه بیده و هی الهیکل الذی بناه بحکمته و هی مجموع صورة العالمین و هی المختصر من اللوح المحفوظ و هی الشاهد علی کل غائب و هی الطریق المستقیم الی کل خیروالصراط المدودبین الجنة والنار”
“ترجمه”: بدان که انسان تنها وجودی است که جامع همه مراتب عینی و مثالی و حسی است و تمام عوالم غیب و شهادت و هر چه در آنها است در وجود انسان پیچیده و نهان است چنانچه خدایتعالی میفرماید خداوند همه اسماء را به آدم آموخت و مولای ما و همه موحدان علی علیه السلام فرمود:
“تو پنداری همین جرم صغیری جهانی در نهاد تو نهان است”
بنابراین آدمی با ملکیان ملکی است و با ملکوتیان ملکوتی و با جبروتیان جبروتی و روایتشده از آنحضرت و حضرت صادق علیهما السلام که فرمودند “بدان که صورت انسانی بزرگترین حجتهای الهی استبر خلقش و او همان کتابی است که آنرا با دستخود نوشته است و او همان هیکل است که آنرا با حکمتخود بنایش نموده و او است مجموعه صورت جهانیان و او است مختصری از لوح محفوظ و او بر هر غایبی شاهد است و او است راه راستبهر گونه خیر و نیکی و همان راهی است که در میان بهشت و دوزخ کشیده شده است.” (9) حالا ملاحظه میفرمائید این دید وسیع از انسان با دید بسیاری از روانشناسانی که بقول اریک فروم اصلrichFromm اصل توجه به روح انسانی را فراموش کردند و منشا انسان شناسی جدید شدند چقدر فرق دارد؟ بهتر است عین سخن فروم را نقل کنم:
“علیرغم شخصیتهای استثنائی نظیر نیچه وکی یرکه گارد سنتبررسی روح آدمی با توجه به تقوی و سعادت وی در روانشناسی به کنار نهاده شد. روانشناسی آکادمیک که میکوشید به علوم طبیعی و روشهای آزمایشگاهی توزین و شمارش تاسی جوید با همه چیز جز روح سر و کار داشت. هم چنین میکوشید جنبههایی از انسان را که میتوان آنها را در آزمایشگاه تحتبررسی قرار داد آشکار سازد و مدعی بود که وجدان، داوری ارزشها، شناسایی خیر و شر، مفاهیمی ماوراء طبیعی و خارج از قلمرو روانشناسی است، غالبا به مسایل کم اهمیتی میپرداخت که بیشتر مناسب با یک روش به ظاهر علمی بود تا ابداع روشهای تازه جهتبررسی مسایل عمده انسانی، بدینسان روانشناسی بصورت علمی درآمد که فاقد موضوع اصلی خویش یعنی روح انسان بود. (10)
بدنبال این نظر و دید وسیع از آدمی حضرت امام “ره” فرمودهاند:
“انسان این هیکل موجود، این جثه موجود و این حواس موجود که، احساسش میکنیم نیست، به این معنا حیوانات و انسان مثل هم هستند، همه مادی هستند، همه این نحو ادراکات را دارند یک قدری کم و زیاد. یک بعد انسان عبارت از این موجود فعلی که دارای این حواس و دارای این خواص هست میباشد، بعدهای دیگرش اصلا به آن توجه نشده یا کم توجه شده است.” (11)
و در کلامی دیگر که تا حدودی مراتب و عوالم انسانی را مورد بحث قرار دادهاند میفرمایند: انسان دارای کیانی جامع است و برحسب مراتب نزولی و صعودی دارای نشاهها و ظهورها. و عوالم و مقدماتی است. از اینرو به حسب هر نشاه و هر عالمی که دارد او را زبانی است مناسب آن مقام. (12)
و در یک جمله بطور خلاصه میفرمایند:
“در عالم هیچ موجودی به پایه انسان نمیرسد. انسان و ادراکاتش و قابلیتش برای تربیتباید گفت غیرمتناهی است.” (13)
در انسان شناسی امام آدمی در بدو تولد چیزی بالفعل ندارد فقط توانایی و استعداد حرکتبسوی کمال در او به ودیعت نهاده شده است. توجه به این نکته برای مربی و روشهای تربیتی که در پیش میگیرد حائز اهمیت است. ملاحظه نمائید که چه فرمودهاند:
“نفس در بدو فطرت خالی از هر نحو کمال و جمال و نور و بهجت است، چنانچه خالی از متقابلات آنها نیز هست. گویی صفحهای استخالی از مطلق نقوش نه دارای کمالات روحانی و نه متصف به اضداد آن است. ولی نور استعداد و لیاقتبرای حصول هر مقامی در او ودیعه گذاشته شده است و فطرت او بر استقامت و خمیره او مخمر به انوار ذاتیه است.” (14)
اگر کسی تمام این مطالب امام را با هم نبیند و مثلا فقط به جمله “گویی صفحهای استخالی از مطلق نقوش نه دارای کمالات روحانی و نه متصف به اضداد آن است.” توجه نماید گمان میکند نظر امام (ره) همان نظر جان لاک و کسانی که قائل به فطرت و امکانات درونی انسان نیستند میباشد، اما بیانات بعدی امام مشخص میکند که ایشان آدمی را دارای نور استعداد و لیاقت رسیدن به هر مقام میداند. در توضیح فطرت آدمی جملات زیادی از بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران نقل شده است که به ذکر بعضی از آنها میپردازیم.
“فطرت خداجوئی در همه هست. کافر هم که دارد میرود دنبال اینکه یک چیزی پیدا بکند خودش ملتفت نیست که دنبال کمال مطلق است، اینرا کمال خیال کرده، هرکسی هر عملی انجام میدهد برای این است که آن را یک خیر و خوبی میداند، یک کمال میداند این دزدهای سر گردنه هم اینرا یک کمال میدانند که بروند دزدی بکنند به هم فخر میکنند همه دنبال کمالند همه دنبال خدا هستند (15).
و باز میفرمایند یکی از فطرتهایی که جمیع سلسله بنی الانسان مخمر به آن هستند فطرت عشق به کمال است گرچه در تشخیص کمال و آنکه کمال در چیست و محبوب و معشوق در کجاست مردم کمال اختلاف را دارند. پس این نور فطرت ما را هدایت کرد به اینکه تمام قلوب سلسله بشر متوجه به کمالی است که نقصی ندارد و عاشق جمال و کمالی هستند که عیب ندارد و علمی که در او جهل نباشد و قدرت و سلطنتی که عجز همراه آن نباشد، حیاتی که موت نداشته باشد و بالاخره کمال مطلق معشوق همه است.” (16)
اکنون اگر درنگ کنیم و بخواهیم ببینیم روانشناسان تا چهاندازه با نظریات حضرت امام (س) هماهنگی دارند باید سری به ” روانشناسی کمال” بزنیم شاید این جمله آلپورت Allport بیانی دیگر از فطرت کمال خواهی انسان باشد که گفته است “رستگاری تنها از آن کسی است که پیوسته در پی هدفهایی باشد که سرانجام به طور کامل بدستنمی آید” هم او گفته است اموندسن پس از هر اکتشاف تازه بیدرنگ برنامه اکتشاف تازهای را میریخت،انگیزه و رهنمون کلی او اکتشاف دایمی بود، اما تا زمانی که منطقه کشف نشدهای در عالم وجود داشت این هدف هیچگاه کاملا ارضا نمیشد. ضرب المثل “هر چه بیشتر داشته باشی بیشتر میخواهی” بیان همین کمال خواهی و سیری ناپذیری انسان است (17) گذشته از آلبورت مزلو Abrahan Maslow هم در بیان شخصیتسالم نکاتی را بیان کرده است که کاملا با مطالب حضرت امام (ره) در مورد فطرت آدمی سازگار است. او در توضیح خصوصیات انسان خواستار تحقق خود نکاتی را مطرح کرده است که بعضی از آنها عبارتند از ادراک صحیح واقعیت پذیرش کلی طبیعت دیگران و خویشتن خود انگیختگی، سادگی و طبیعی بودن توجه به مسایل بیرون از خویشتن نیاز به خلوت و استقلال تازگی مداوم تجربههای زندگی. و بالاخره تجربههای عارفانه یا تجربههای استعلائی.
در مورد نکته آخر میگوید خواستاران تحقق خودگاه وجد و سرور و حیرتی عمیق و چیره گر نظیر تجربههای ژرف دینی را تجربه میکنند. خود از این تجربهها استعلا مییابند متعالیان بیشتر در قلمرو هستی زندگی میکنند به وضوح ازانگیزش والاتری برخوردارند و تجربههای اوجی را دارا هستند که بصیرتی روشنگرانه نسبتبه خودشان و جهانشان به آنها میبخشد، گرایششان بیشتر عارفانه، شاعرانه و دینی است (18)
آیا این تازگی مداوم تجربههای زندگی و تجربههای عارفانه استعلائی بیانی دیگر از همان فطرت کمال خواهی انسان نیست؟
روانشناسان و روانکاوان دیگری هم چون اریک فروم، فروید، یونگ، فرانکل و… در زمینه کمال جوئی انسان مطالبی ذکر میکنند که خواندنی است. (19)
اما یک تفاوت اساسی در نظریه حضرت امام رضوان ا… علیه از کمال با این آقایان وجود دارد و آن این است که امام بزرگوار کمال اعلای مطلوب انسان را حضرت حق جل و علا میدانند که علم و قدرت کامل و همه صفات دیگر از آن اوست. شاید این تعبیر حافظ شیرازی بیان شاعرانه حضرت امام (س) از کمال طلبی یا خداجوئی انسان باشد که همه کس طالب یار است چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشتبطور خلاصه میتوان گفت انسان از نظر حضرت امام (س) :
1- موجودی است که هیچ موجود دیگری به پای او نمیرسد.
2- ادراکات و قابلیتهای او برای تربیت غیر متناهی است.
3- ابعاد زیادی دارد که مورد توجه واقع نشده
4- در آغاز خلقت از کمالات و نقائص خالی است
5- در آغاز آفرینش نور استعداد و لیاقتبرای هر مقامی را دارد
6- فطرتی کمال جو دارد. آنهم کمال بی نقص، که البته این چنین وجود کاملی حضرت حق – سبحانه و تعالی – است.
3- اهداف تعلیم و تربیت
قبل از بیان اهداف تربیتیک نکته اساسی را ذکر کنم و آن ضرورت و اهمیت تربیت از دیدگاه امام (ره) است. ایشان میفرمایند: ” آنقدر که انسان غیر تربیتشده مضر استبه جوامع هیچ شیطانی و هیچ حیوانی و هیچ موجودی آنقدر مضر نیست و آنقدر که انسان تربیتشده مفید استبرای جوامع هیچ ملائکهای و هیچ موجودی آنقدر مفید نیست. اساس عالم بر تربیت انسان است، انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عوالم است و انبیا آمدهاند برای اینکه این عصاره بالقوه را بالفعل کنند. (20) ملاحظه میکنید که با توجه به انسان شناسی امام تربیت انسان از دیدگاه ایشان آنقدر مهم است که ضرر هیچ موجودی را به جوامع بالاتر از انسان تربیت نشده نمیدانند و از آنطرف سود انسان تربیتیافته را بالاتر از فرشتگان و همه موجودات میدانند. من نمیدانم مسئولین نظام ما و مسئولین تعلیم و تربیت انسانها در همه سطوح و مدیران و معلمان و دستاندرکاران آموزش و پرورش به عمق این سخن قائد عظیم الشان دنیای اسلام در عصر حاضر توجه کردهاند؟ و اگر توجه دارند – که بحمدا… دارند – مقدار توجهشان چقدر است؟ چقدر در تلاشند که از هر هزینه غیر ضروری و مستحب و تشریفاتی کم کنند و به تربیتبویژه نسل جوان بپردازند.
در اینجا بد نیست مطلبی را از فردریک مایر نقل کنم برای اینکه خودم و امثال خودم را در باب ضرورت و اهمیت تربیت و بیان حضرت امام رضوان ا… تعالی علیه آگاهتر کرده باشم. وی میگوید: “سه روش عمده جهتحل مشکلات جهانی وجود دارد نخست تغییر ناگهانی اوضاع اجتماعی یعنی انقلاب. دومین وسیله که ممکن استبدان متوسل شویم جنگ است. بعد، پس از بیان عدم موفقیت این دو روش با توجه به تجربیات تاریخی به اینجا میرسد که شق سوم تربیت است و ادامه میدهد تربیتبه آرامی و به صورت سیر تکاملی موثر میافتد مدینه فاضله را آنا ایجاد نمیکند. داروهای سحرآمیز نمیدهد و وعدههای بی قید و شرط عرضه نمیدارد. تربیت مستلزم کوشش و انضباط است. تربیتبشر را متوجه امکانات خلاقه خود میکند، تربیت درواقع موثرترین حربه بشر برای بقای اوست (21) البته این بنده خود به تفاوت ژرفای سخن امام راحل و آقای مایر آگاهم فقط خواستم کارسازی تربیت را از دیدگاه دیگران هم نقل کرده باشم.
هدف اعلای تربیت
“تمام کوشش انبیا برای این بوده است که انسان را بسازند، تعدیل کنند انسان طبیعی را مبدل کنند به یک انسان الهی (22)
“اگر انسان متعهد درست کردید، انسان امین، انسان معتقد به یک عالم دیگر انسان معتقد به خدا، مومن به خدا، اگر این انسان در دانشگاههای شما و ما تربیتشد مملکتتان را نجات میدهد.” (23)
“تمام نکته آمدن انبیا این است که تربیت کنند این بشر را که قابل از برای این است که تربیتبشود… برای اینکه همانطوری که اینجا زندگی سعادتمند دارند آنجا هم زندگی سعادتمند داشته باشند.” (24)
با توجه به عبارات گذشته معلوم میشود هدف آرمانی و نهایی تربیت از دیدگاه حضرت امام (س) این است که آدمی معتقد به مبدا و معاد ساخته شود، آدمی که هم در این دنیا سعادتمندانه زندگی کند و هم در عالم برزخ و قیامت دارای سعادت باشد.
هدفهای میانی تربیت “تمام جهاتی که در این عالم هستبرگردانند به همان جهت توحیدی الهی و سایر حرکتها چه حرکتهای قلبی باشد و چه حرکتهای خیالی باشد و چه حرکتهای جوارحی باشد.” (25)
در جای دیگری فرمودهاند:
“… اسلام میخواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع، یعنی رشد به آنطور که هستبدهد از حظ طبیعت دارد رشد طبیعی به او بدهد، حظ برزخیت دارد رشد برزخیتبه او بدهد، حظ روحانیت دارد رشد روحانیتبه او بدهد، حظ عقلانیت دارد رشد قلانیتبه او بدهدحظ اولوهیت دارد رشد الوهیتبه او بدهد…” (26)
در این عبارتها هدفهای زیر مطرح شده است 1- رشد طبیعی که همان رشد در زمینه بدنی و زیستی و توجه به خواستههای مربوط به آنها است.
2- رشد عقلانی که پرورش قدرت تعقل است.
3- رشد معنوی و الهی و پرورش حرکات قلب و خیال در پرتو دستورات الهی امام بزرگوار در عین توجه هر چه بیشتر به الهی شدن و تزکیه آدم از تربیت اجتماعی و سیاسی او غفلت نفرموده و با بیان مطالب زیر:
“آقایان که تربیتبچهها را میکنند مسایل سیاسی روز را هم به آنها تعلیم بکنند… یک بچهای که از مدرسه بیرون میآید باید مسایل دینی اش را بلد باشد مسایل نماز و روزه اش را بداند هم تربیتهای علمی بشود و هم تربیتسیاسی…” (27) دو هدف را به هدفهای قبلی اضافه فرمودهاند 4- تربیت علمی یعنی پرورش در زمینه علوم و دانشهای روز.
5- تربیتسیاسی و آگاه شدن از مسایلی که در اطراف دانش آموزان میگذرد.
عمق و وسعت هدفهای انبیا
“انبیا به شما کار دارند، توی صندوقخانه ات هم که هستی به تو کار دارند، هیچکس نیست. لکن حکم خدا هست دنبال شما، آنها میخواهند یک انسانی تربیت کنند که خلوتش و جلوتش فرقی نداشته باشد…” (28) این هدف نیز مستقلا قابل دقت است. هیچ مکتب تربیتی تا این حد در سراسر زندگی آدمی و عمق حیات او نفوذ ندارد. هرکه هستی در هرحال و در هر مکان باید بدانی مربی و ناظر اصلی متوجه تو است. و چون انسان این چنین شد و تمام دستورات تربیتی را از یک مبدا گرفت آشکار و نهان او یکی خواهد شد، نتیجه، پرورش انسانی استسالم، خالی از تضاد، برکنار از تنش، آدمی صاف و سالم و یکرنگ و چقدر از این قبیل افراد کم داریم؟ بگذرم و بحث هدفها را به همین جا پایان برم که اگر بخواهم عنان قلم را کاملا و بطور مشروح در اختیار بیان هدفها از دید امام راحل (س) قرار دهم باید صفحات زیادی را به همین امر اختصاص دهم.
اصول تربیت
اگر اصل را به معنای راهنمای عملی تربیتبگیریم ملاحظه میکنیم کهامام خمینی (س) اصولی را مورد توجه قرار دادهاند فقط که به یکی از آنها اشاره میکنیم
1- تقدم تزکیه بر تعلیم
“اگر اساتید دانشگاه فقط همشان این باشد که درس بگویند… فقط بنایشان بر این باشد که تعلیم کنند اینها را پهلویش تربیت نباشد تربیت معنوی نباشد از دانشگاه آنها میآید بیرون که فساد میکنند. حوزههای علمی هم همینطور است اگر در حوزههای علمی قدیمی تهذیب نباشد، اخلاق نباشد آموزش معنوی نباشد فقط آموزش علمی باشد فقط علم در کار باشد، آنجا هم افرادی از آن خواهند بیرون بیایند که دنیا را هلاک میکنند…” (29) “اگر نفوس تزکیه نشده و تربیت نشده باشند وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید، در صحنه معارف الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست در هر صحنهای که وارد بشود، اشخاصی که تزکیه نشدند و تصفیه نشدند… خطر اینها بر بشر خطرهای بزرگ است…” (30)
عوامل موثر بر تعلیم و تربیت:
همانطور که قبلا معلوم شد، دید حضرت امام (ره) به تبع هستی شناسی وی دیدی وسیع و عمیق است. ازجمله در مورد عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از نقطههای آغازین تشکیل نطفه، به زمینههای مختلف ارثی عنایت کرده و عواملی را پیش از تولد و یکدسته عوامل دیگر را بعداز تولد موثر در سعادت و شقاوت آدمی میدانند.
برای روشن شدن نظر آن بزرگوار، فشرده بحثی را که استاد دکتر عبدالکریم بی آزار شیرازی در مقاله “تربیتپذیری و عوامل موثر بر آن” از کتاب انوارالهدایة حضرت امام خمینی (س) در برابر نظر مرحوم آیت ا… خراسانی صاحب کفایة در مورد خبثباطن و ذاتی بودن سعادت و شقاوت مطرح فرمودهاند به اطلاع خواننده ارجمند میرسانم.
مرحوم آخوند خراسانی در کفایه مینویسد: “گناه و عصیان اگرچه به اختیار شقی نیست اما وی با سؤ سریره و خبثباطن دستبه گناه میزند و وقتی کار به اینجا رسید، اشکال منتفی و سوال قطع میشود زیراکه چیزهای ذاتی، ثبوت آن برای ذات ضروری است. بعد به حدیث السعید سعید فی بطن امه والشقی شقی فی بطن امه و احادیث دیگر استناد مینماید امام امت رحمةا… علیه این نظر را اشتباه دانسته و در یک عبارت فنی فلسفی میفرمایند: “تفاوت افراد انسان و امتیازات فردی، بحسب هویت وجودی و عوارض شخصی است که آن نشانههایی برای هویتبسیط وجودی است نه بحسب ماهیت و لوازم آن، و تفاوت وجودی ذاتی اشیاء نیست، بنابراین اختلاف فردی به جعل جاعل است نه به ذات” بعد اختلاف انسانها را معلول عوامل قبل از تولد و بعداز تولد، بصورت زیر، میدانند:
1- عوامل قبل از تولد:
الف: تاثیر عوامل غذایی در ایجاد اختلاف میان نطفه ها
ب: اختلاف صلبهای پدران
ج: اختلاف رحمهای مادران
و: حلال یا حرام یا شبه ناک بودن غذای والدین
ه: رعایت کردن یا نکردن دستورات و آداب دینی در آمیزش
2- عوامل بعداز تولد:
الف: شیرخوارگی و خصوصیات زن شیردهنده
ب: تربیت ایام کودکی
ج: تربیت دوران بلوغ
د: دوستان و معاشرین
ه: محیط شهر و روستا و محل زندگی
و: مطالعه علوم گوناگون
ز: رعایت آداب شرعی در زندگی (31)
در تربیت ایام کودکی مادر را دارای نقش محوری دانسته و میفرمایند:
“دامن مادر بزرگترین مدرسهای است که بچه در آنجا تربیت میشود. آنچه که بچه از مادر میشنود غیر از آن چیزی [است] که از معلم میشنود. بچه از مادر بهتر میشنود تا از معلم. در دامن مادر بهتر تربیت میشود تا در جوار پدر تا در جوار معلم” (32)
“مادرها بیشتر مسئول هستند و مادرها اشرف هستند، شرافت مادری از شرافت پدری بیشتر است تاثیر مادر هم در روحیه اطفال از تاثیر پدر بیشتر است” (33)
روشهای تربیتی
با توجه به مقدماتی که گذشت و مخصوصا با عنایتبه هدفهای تربیتی از دیدگاه امام راحل (س) و ازجمله هدف آرمانی تبدیل انسان طبیعی به انسان الهی باید روشهای تربیتی را از نظر آن مربی بزرگ تا حدودی که این مقاله اقتضا میکند – نه به صورت تفصیلی و کامل – مورد مطالعه قرار دهیم.
1- روش تفکر:
امام (س) میفرمایند: “بدان که اول شرط مجاهده با نفس و حرکتبه جانب
حق تعالی تفکر است… و تفکر در این مقام عبارت است از آن که انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری – ولو کم هم باشد – فکر کند که آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحت را از برای او فراهم کرده و بدن سالم و قوای صحیحه که هریک دارای منافعی است که عقل هرکس را حیران میکند به او عنایت کرده و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده و از طرفی هم این همه انبیا را فرستاده و کتاب نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده…
آیا وظیفه ما با این مولای مالک الملوک چیست؟
آیا تمام این بساط فقط برای همین حیات حیوانی و اداره کردن شهوات است که با تمام حیوانات نزدیک هستیم یا مقصود دیگری در کار است؟ … اگر انسان عاقل لحظهای فکر کند میفهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است. (34)
در جای دیگر میفرمایند:
“بدان که از برای تفکر فضیلتبسیار است و تفکر مفتاح ابواب معارف و کلید خزائن کمالات و علوم است و مقدمه لازمه حتمیه سلوک انسانیت است و در قرآن شریف و احادیث کریمه تعظیم بلیغ و تمجید کامل از آن گردیده و از تارک آن تعییر و تکذیب شده… ” (35)
اگر بخواهیم در مورد اهمیت استفاده از تفکر و اینکه چگونه کلید خزائن کمالات و علوم است و چه آثاری ازاندیشه کردن در زمینه تحول و تکامل مادی و معنوی برای بشر بوجود آمده استبحثی داشته باشیم از مقصد باز میمانیم. فقط لازم است اشاره کنم که در دنیای امروز در مورد اینکه تفکر یک روش تعلیم و تربیتی است کمتر کسی شک دارد و حتی بعضی از متخصصان تعلیم و تربیت در این زمینه کتاب “تفکر منطقی روش تعلیم و تربیت” را نگاشتهاند که به فارسی هم ترجمه شده است (36). یک بحث جالب این کتاب این عنوان را دارد که “هر کلاسی ممکن است مرکز تفکر باشد” و در ضمن گفتاری که تحت عنوان مذکور آمده است نکته مهمی ذکر شده است که باید مورد توجه همه آگاهان تعلیم و تربیت و پویندگان راه امام در مدارس و دانشگاهها قرار گیرد و آن این است که پرورش تفکر در شاگردان باید اساس فعالیتهای تربیتی را تشکیل دهد.
این نکته را هم اضافه باید کرد که تفکر در فرهنگ اسلامی از جهت هدف و پارهای جهات دیگر عین آنچهاندیشمندان غربی از تفکر منظور دارند نیست، ولی در اصل اینکه تفکر روش اساسی تعلیم و تربیت است اتفاق نظر وجود دارد.
استقلال در تفکر:
در ادامه روش تفکر این نکته را اضافه
می کنیم که حضرت امام (س) به استقلال در تفکر اهمیت زیادی داده و فرمودهاند: “تا تمام حیثیتخودمان را نفهمیم که چی بودیم، در تاریخ چه بوده و چه هستیم، چه داریم؟ تا اینها را نفهمیم استقلال نمیتوانیم پیدا کنیم، تا فکر شما مستقل نباشد کشور شما مستقل نمیشود، بروید دنبال اینکه فکرتان را مستقل کنید” (37)
آن بزرگوار بدرستی میدانستند که دشمنان ما در شیوههای فکر کردن ما هم نفوذ کردهاند و فکر کردن را بنوعی که خودشان میخواهند و بنفع آنها است تبلیغ کردهاند. با توجه به نکات اولیه این فراز از سخنان امام بخوبی فهمیده میشود که ایشان به این مطلب عنایت داشتهاند که بیگانگان ما را تحقیر کردهاند سوابق درخشان علمی و فلسفی و فرهنگی ما را منکر شدهاند و همانطور که روش فکر کردن را به ملتهایی که تمدن درخشانی نداشتهاند القا کردهاند، میخواهند بما هم القا کنند ولی ما باید فکر مستقل داشته باشیم، به گنجینه گرانبهای تاریخی گذشته رجوع کنیم تا ملاحظه کنیم چه بودهایم و وضع حاضر را با گذشته مقایسه کنیم تا بدانیم چه هستیم و با استقلالاندیشه و تکیه براندیشه خودمان میتوانیم کشور را استقلال بخشیم.
2- روش آگاهی بخشی و بینش دهی:
یکی از شیوههای تربیت آگاه کردن مردم به مسایل و موضوعات است. البته صرف آگاهی بر حقایق و خوبیها برای حرکت تکاملی و تربیتی کافی نیست، اما ریشه
پارهای از اعمال غلط و رفتارهای ناصواب ما انسانها ناشی از عدم آگاهی ما است. یکی از یاران امام نقل میکنند که روزی در نجف در جمع دوستان فرمودند: “چه دستهای در مبارزه پیروز میشوند و چه دستهای هستند که ناکام میمانند؟ اگر کسانی که
می خواهند کار بکنند صرفا سیاسی باشند و کارهایشان جز از چارچوب سیاست تجاوز نکند اینها پیروز نمیشوند. این مساله را ما به تجربه در ایران دیدیم که افراد صد در صد سیاسی که سیاستمدار بزرگی هم بودند پس از پیروزی از صحنه سیاستخارج و بکلی فراموش شدند. اگر کار صرفا سیاسی باشد چنین حالتی پیدا میکند… ولی اگر این سیاست و فعالیتهای سیاسی منظم بشود به رنگ دین و آ ن صبغة ا… با آن باشد که سیاست دینی باشد، سیاستی که خدا خواسته، چون یکطرفش بسته به خدا است این همیشگی است” (38)
در جمع پزشکان فرمودهاند “…چیزهایی که برای خدا است اینها دایم است، همیشگی است چیزهایی که برای طبیعت و ماده است. .. از بین میروند… شما پزشکان توجه کنید که اغراضتان مادی نباشد، اغراض الهی باشد…” (39)
در سراسر آثار مکتوب و شفاهی آن بزرگمرد این نوع بینش دهی، این آگاهی بخشی که کار برای خدا، به علت ارتباطش با او که دایمی است، پایدار خواهد ماند بسیار بچشم میخورد. این توجه به پیوند اعمال با صبغه الهی بود که این همه پیر و جوان را وارد جریان انقلاب کرد، در هشتسال دفاع مقدس، حماسهها آفرید و هنوز هم بحمدالله – در عده معتنابهی از مردم نفوذ دارد.
نوعی دیگر از بینش دهی امام رحمة ا… علیه که برخاسته از متون اسلامی است توجه دادن به دشمن هم خانه نفس است. چنانکه فرمودهاند:
“اعدا عدوک همین نفس است که در انسان است، این از همه دشمنها برای انسان دشمن تر است. همه دشمنهای عالم آنقدری که از آنها میآید این است که انسان را بکشند، زجرش بدهند، اما آنکه بین جنبیک، آن نفس اماره انسان، غیر این است که انسان را بکشد انسانیت را میکشد. همه عالم جمع بشوند که انسانیتشما را بکشند تا آن چیزی که در خود شما هست، آن نباشد و تغییر نکند کسی نمیتواند…” (40)
3- روش تحریک عواطف:
امام خمینی (ره) نه تنها از عواطف مذهبی و ملی مردم ما در جهت تربیت فردی و اجتماعی و مصالح خود مردم استفاده بجا و کامل نمود و مثلا فرمود: “این طبقه محترم زنها که در جنوب تهران و در شهر قم و در سایر شهرها هستند، همین خانمهای محجبه، همینها که مظهر عفاف هستند در نهضت پیشقدم بودند و در ایثار مال هم پیشقدم” (41) از عواطف مذهبی دیگران هم در مسیر تربیت آنها بهره برد و آنها را برانگیخت. یکی از یاران امام در مصاحبهای فرمودهاند: “شب تولد حضرت مسیح پیامی برای مسیحیان جهان دادند که خبرگزاریها پخش کردند و در کنار این پیام بما دستور دادند که این هدایائی که از ایران آوردند تقسیم کنید به اهالی نوفل لوشاتو. ما آنها را همراه یک شاخه گل تقسیم کردیم. من یادم هست در یکی از خانه هائی که هدیه بردم خانمی در را باز کرد، هدیه امام را دادم، چنان هیجان زده شد که قطرات اشک از چهره اش فرو ریخت.” (42)
بعد اضافه میکنند که یک ساواکی روزی برای اینکه به دولت فرانسه بگوید که آمدن امام امنیت محل نوفل لوشاتو را بهم ریخته بصورت یکی از فرانسویان سیلی زد. اما آن فرانسوی از این عمل به پلیس شکایت نکرد زیرا قصد آن فرد ساواکی را فهمیده بود.
4- روش عبرت آموزی:
یکی از روشهایی که میتواند بدنبال روش تفکر و آگاهی دهی آید روش عبرت آموزی است امام (س) درمورد عبرت گرفتن از حوادث تاریخی، مخصوصا، اصرار دارند. ملاحظه نمائید “ما باید از تاریخ عبرت بگیریم، آن وقت که یک دولت قوی ما داشتیم مثل دولت عثمانی در مقابل شوروی، در مقابل ژاپن میایستاد و گاه غلبه میکرد. دشمنان ما وقتی سلطه پیدا کردند این مملکت پهناور را تکه تکه کردند و هرکدام را به دستیکی از عمال خودشان دادند و بین آنها مع الاسف تفرقهانداختند و این موجب شد که مسلمین و اسلام ضعیف شد و مستعمرین بر ما غلبه کردند، ما باید از این امور عبرت بگیریم و دولتهای ما از این معانی و از این امر تاریخی عبرت بگیرند و اختلافات خودشان را رفع کنند. اگر اینها با هم مجتمع بشوند یک قدرتی خواهند داشت که هیچ قدرتی با آنها معارضه نمیکند البته بشرط ایمان کامل…” (43)
“ما باید از این مسائل تاریخی عبرت بگیریم و ما آنطور نباشیم تا آنطور نشویم. برادرها همه مردم با شما، با بالاتریها یک جورند. اگر با مردم خوب رفتار کنید، برای خودتان هست و اگر با مردم خدای نخواسته بد رفتار کنید به ضرر خود شماست، آنقدر که ظالم ضرر میبرد از ظلمش، مظلوم از ظلم ظالم، آنقدر ضرر نمیبرد.” (44)
این روش بیشتر در تربیتسیاسی مردم، وحدت و عدم اختلاف، خوب رفتار کردن دولتمردان با مردم و… مورد توجه امام (س) بوده است.
5- روش تکریم و تشویق
امام رحمة ا… علیه با تکریم از مردم و گروههای مختلف آنها، هم حقارت چند صد ساله را از آنها گرفتند و هم به آنها عزت دادند و هم آنها را برای کارهای بزرگ تربیت کردند. نمونههای زیر از فرمایشهای امام موید این روش است.
“مهم این است که ایرانیها بفهمند که خودشان میتوانند کار بکنند. در این طول زمان این معنا را همچو کرده بودند که ایرانیها چیزی نیستند و باید همه چیز را بروند از خارج بیاورند. از اروپا بیاورند، از امریکا بیاورند… ایران افرادش، مردمش از سایر افراد کمتر نیستند، بلکه از بسیاری از نژادها بالاترند…” (45)
“مردم خیلی خوبند، شاید نظیر ملت ایران در هیچ جا نباشد… من گاهی در ذهنم این معنا میآید که اگر چنانچه در آخرت – خودم را میگویم – جهنم بروم و آن کسی که به خیال اینکه من آدم هستم برای من یک کاری کرده است در بهشتباشد چه جواب بدهم… این مردم خوبند، این خوبها را نگه دارید، این مردم خوب را با خودتان همراه بکنید” (46)
“زن انسان است، آنهم یک انسان بزرگ. زن مربی جامعه است… سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است… شما بانوان اثبات کردید که در صف جلو هستید، شما اثبات کردید که مقدم بر مردها هستید… زندانهای شاه از زنان شیردل و شجاع مملو است. جلسات سیاسی که زنان در شهرهای مختلف ایران بپا میکنند کم نیست… باید تشکر کنیم از خانمها که در این نهضتیک قدم راسخی داشتند و یک کمک بزرگی به ملت کردند. این خانمها بودند که وقتی به خیابانها و کوچهها ریختند و فریاد زدند تشجیع کردند مردها را و قدرتهای آنها را چند مقابل کردند…” (47)
“الفاظ کوتاه هستند که از شما برادران و از این چهرههای نورانی مستعد شهادت مدیحه بگویند شماها موجب سرافرازی همه لتشدید ما به وجود شما افتخار میکنیم…” (48)
“ما مکلفیم تا افراد را در هر رشته تشویق بکنیم تا امثالشان زیاد شود.” (49)
“این نهضت مال شماستبلکه باید بگویم این کودکهای کوچک… اینها سهمشان بیشتر استبرای اینکه این کودکان عزیز با اینکه کوچک هستند، ضعیف هستند معذلک در این نهضتها شرکت کردهاند… پا به پای بزرگسالان نهضت را پیش بردهاند” (50)
ملاحظه مینمائید که امام بزرگوار غیر از اینکه بارها ملت را – بطور اعم – تکریم کرده، و تشویق نموده و نسبتبه بسیاری از مردم همزمان پیامبران و پیامبر عظیم الشان خودمان، برتر دانستهاند، اقشار مختلف مردم را – بطور ویژه – مورد محبت و تکریم قرار دادهاند و سهم بچهها را در پیشبرد حرکت اسلامی – ملی از یاد نبرده و اینهمه از آنها قدرشناسی نمودهاند.
6- روش تکرار و تلقین:
یکی از روشهای تعلیم و تربیت تکرار آگاهانه مطلبی است که میخواهیم آموزش دهیم کسی هم که میخواهد چیزی یاد بگیرد – نسبتبه توانایی حافظه اش – باید مهارت یا موضوع مورد یادگیری را تکرار کند. امام امت در مورد تکرار فرمودهاند: “شما
می دانید که قرآن کتاب معجزه است و در عین حال در قرآن راجع به مسائل تکرار زیاد است. برای اینکه قرآن برای رشد مردم آمده است. برای انسان سازی، مسائلی که برای ساختمان انسان است نمیشود یک دفعه بگویند و از آن رد بشوند، باید هی بخوانند، توی گوشش مکرر بخوانند تلقین با یکدفعه درست نمیشود. اگر بخواهید بچهای را تربیت کنید، باید یک مساله را چندین دفعه، با چند زبان، با چند وضع به او بخوانید. مطلب یکی باشد لکن طرز بیانش [مختلف"] (51)
در مورد تلقین گاهی حضرت امام بصراحت از آن یاد کرده و فرمودهاند: “باید خودمان به خودمان تلقین کنیم که ما مستقلیم، ما باید مستقل باشیم و نباید دستمان را بدیگری دراز کنیم… پسرم چه خوب استبه خود تلقین کنی و به باور خود بیاوری یک واقعیت را که مدح مداحان و ثنای ثناجویان چه بسا انسان را به هلاکتبرساند و از تهذیب دورتر سازد… هیچ وقت فکر نکنید که نمیتوانید، همیشه فکر کنید که میتوانید” (52)
گاهی هم به مردم تلقین کرده و بیان داشتهاند که: “در هر صورت این را میخواستم عرض بکنم به شما که شجاع باشید در گرفتاریها که میآید، پا برجا باشید، مایوس هیچ وقت نشویدای ملت عزیز قوی باش که پشتیبان تو خدا است” (53)
حضرت امام رحمةا… علیه از این دست مطالب که در آنها ایمان، اتکال به حضرت حق، امیدواری، شجاعت، استقامت، نترسیدن، استقلال رای، استقلال اقتصادی و صنعتی را دایم به مردم القاء کردهاند، بسیار دارند و امید است این تلقینها همواره در جان و روح مردم ما باقی بماند.
7- روش استفاده از دشمن:
ما انسانها، صرفنظر از تعدادی بسیاراندک، نه تنها حاضر نیستیم از دشمنان خود درس بگیریم، که غالبا درصدد انتقام از آنها هستیم، اما پیشوای عزیز ما در تربیتیک روش را استفاده از دشمن میداند و
می فرماید: “انسان خودش هم نمیتواند بفهمد چکاره است. انسان باید یک کسی که دشمن او هست، پیش او برود، ببیند قضاوت او نسبتبه این چه هست تا عیبهای خودش را بتواند بفهمد انسان نمیتواند از دوستان خودش تعلیم بگیرد، انسان باید از دشمنان تعلیم بگیرد. وقتی که یک صحبتی میکند ببیند دشمنها چه میگویند و تفکر کند که عیبها را دشمنها میفهمند” (54)
شاید مبنای این سخن امام فرموده پیامبر بزرگوار باشد که حبک الشی یعمی و یصم. دوستان ما بخاطر علاقه و محبت عیوب ما را یا نمیبینند یا کمتر از آنچه هست درک میکنند. دشمن چون با نظر انتقادی و عیب جویانه مینگرد میتواند کمک زیادی به تکامل و تربیت ما بکند. ایکاش ما اراتمندان به آن عزیز از دست رفته، بویژه مسئولین و دستاندر کاران امور اجرائی به همین نکته عمل میکردیم و در عیوبی که دشمنان (نه دشمنان حتی دوستان علاقمند به ما) در ما میبینند تفکر مینمودیم و تلاش پیوستهای در برطرف کردن آنها بعمل میآوردیم. در اینصورت وضع ما بمراتب از آنچه داریم بهتر نبود؟
8- روش مراقبه و محاسبه:
امام راحل (س) در کتاب نقطه عطف (صفحه 18- 17) فرزند دلبندش را مخاطب به این خطاب قرار دادهاند: “سعی کن در این قدم اول موفق شوی که در روزگار جوانی آسانتر و موفقیت آمیزتر است. مگذار مثل پدرت پیر شوی که یا در جا زنی و یا به عقب برگردی و این محتاج مراقبه و محاسبه است.” در کتاب شریف چهل حدیث فصلی دارند تحت عنوان “مشارطه و مراقبه و محاسبه” که به نکاتی از آن اشاره میشود:
“و از اموری که لازم استبرای مجاهد مشارطه و مراقبه و محاسبه است. مشارطه آن است که در اول روز مثلا با خود شرط کند که امروز برخلاف فرموده خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند… و پس از این مشارطه باید وارد مراقبه شوی و آن چنانت که در تمام مدت شرط متوجه عمل به آن باشی… و به همین حال باشی تا شب که موقع محاسبه است و آن عبارت است از اینکه حساب نفس را بکشی در این شرطی که با خدای خود کردی که آیا بجا آوردی، و با ولی نعمتخود در این معامله جزئی خیانت نکردی؟ “
آدمی با توجه به هدف تربیتی اسلام عزیز که گفته شد تبدیل انسان طبیعی به انسان الهی استباید به دقت از این روش سود جوید، شرط کردن، مراقبت و مواظبتخود برای عمل بشرط و حساب خود را کشیدن و بازپس دادن. بویژه که امام در فراز اول نقل شده از ایشان و در بسیاری از موارد دیگر جوانان را به این نکته آگاه میکنند که این مشارطه و مراقبه باید از آن روزگار که آسانتر استشروع شود. اگر همه یا اکثریتی از معلمان و استادان کشور ما فقط به این روش عمل کنند و خیل عظیم دانش آموزان و دانشجویان را با این شیوه تربیتی آشنا نمایند در مدت کوتاهی بسیاری از گرفتاریهای ما حل خواهد شد.
9- روش نصیحت و خیرخواهی:
در ابتدای این روش باید متذکر این نکته شویم که در چند دهه گذشته بسیاری از نویسندگان غرب زده و شرق زده، پیوسته نوشتهاند که نصیحت اثر ندارد، نباید کسی را نصیحت کرد و… این تکرار دایمی بر
بی نتیجه بودن نصیحتحتی در توده مردم هم متاسفانه اثر کرده است. در رد مطلب این قبیل نویسندگان که بطور کلی نصیحت را
بی اثر دانستهاند کافی استبگوئیم به تاثیر نصایح امام بزرگوار بویژه در سالهای اول انقلاب و در طول دفاع مقدس بنگرید. بعد ببینید نصیحتهای ایشان چقدر موثر بود و چه حرکتی در مردم ایجاد کرده بود. بلی ما منکر تاثیر نکردن پارهای از نصایح نیستیم اما باید دید آنجا چرا اثر نکرده است؟ آنچه در طول این مدت به چشم دیدیم این است که اگر ناصحی خود اول عامل به نصیحتبود و از روی خیرخواهی دیگران را پند داد و شیوه درستی در انتقال پیام خود برگزید مسلما موثر است. به همین جهت امام راحل در بیانات زیر به نصیحت پرداختهاند:
“نصیحت از واجبات است، ترکش شاید از کبائر باشد، از شاه گرفته تا این آقایان تا آخر مملکت همه را علماء باید نصیحت کنند. ارشاد مردم ولو اینکه خوب باشند یک امر راجح استخدای تبارک و تعالی پیغمبر را نصیحت میکند. امر به تقوی میکند” (55)
در پاسخ نامهای که بچهها برای ایشان نوشته بودند با کمال صفا مرقوم داشتهاند: “چه خوب بود که نصیحتی را که در نظر داشتید مینوشتید ما همه محتاج به نصیحت هستیم و نصیحتشما عزیزان بی غرضانه و از روی صفای قلب است. اکنون بعنوان پدر پیری شما عزیزان را نصیحت میکنم که در تحصیل علم و فرا گرفتن دانش و اخلاق و کردار نیکو کوشا باشید.” (56)
10- روش الگوئی:
یکی از روشهایی که همواره بشر در تربیت از آن بهره برده است روش الگویی است. ارائه یک نمونه و مدل تربیتی چه در موارد جزیی و چه در حد نسبتا کلی از شیوههایی است که در تربیت مورد نظر و عمل ما انسانها بوده است. رفتاری یا رفتارهایی را در کسانی سرمشق قرار داده یا سعی کردهایم آنگونه عمل کنیم یا دیگران را به عمل کردن بمانند آن رفتارها تشویق کردهایم. مباحث مفصلی که در عرفان و اخلاق تحت عنوان “انسان کامل” آمده است. نیز بیانگر تلاشی است که انسان برای عرضه الگو و نمونه کامل انسانی بعمل آورده است. امام در بیان الگو بودن مربیان برای ایجاد اثر تربیتی در دیگران مطالب زیادی دارند که دو نمونه از آنها را ذکر میکنیم:
“اول خودتان را اصلاح کنید، اول مهذب بشوید، تعلیمات اسلامی را که برای
آدم سازی است، آن تعلیمات را عمل بکنید و بعد هم جوانها را، بچهها را، تربیت کنید.” (57) در جای دیگری میفرمایند: “هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود
نمی تواند دیگران را تربیت کند، از این جهت آن چیزی که بر همه ما لازم است ابتدا کردن به نفس خودمان است و قانع نشدن به اینکه همان ظاهر درستشود و از قلبمان شروع کنیم، مغزمان شروع کنیم و هر روز دنبال این باشیم که روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد. ” (58)
حاصل این دو مطلب این است که تربیتخود و نمونه و سرمشق قرار گرفتن برای عمل دیگران مقدم بر تربیت دیگران است. کسی که خود را اصلاح نکرده و پرورش نداده چگونه میتواند تاثیر تربیتی بر دیگران داشته باشد؟
تا اینجا با توجه به معیارهایی که در مورد فیلسوف تربیتی گفتیم معلوم شد
امام راحل (س)، در مورد انسان و جهان و ابعاد وجودی انسان و اهداف و اصول و روشهای تربیتی چه نظراتی اظهار فرمودهاند. اینک به نکته چهارم میرسیم و آن این است که معلوم کنیم
4- تضادی بیناندیشهها و گفتار و رفتار امام (س) وجود نداشته است.
مقدمتا عرض میکنیم که در میان متفکران کمتر اشخاصی را میتوان یافت که در میاناندیشهها و آراء ایشان در طول زندگی تغییر و تضاد بروز نکرده یا بین رای و عمل آنها توافق و سازگاری وجود داشته باشد. این تضاد فکر و عمل عاملی در جهت کم اثر کردن نظرات تربیتی عدهای ازاندیشمندان گردیده است.
امام بزرگوار (س) ازجمله مردانی است که به علت اتکاء به مبانی الهی اسلام، تضادی بیناندیشهها و گفتار و رفتارش بوجود نیامده است.
او نه تنها از آغاز نهضت، بلکه از نخستین روزهای حرکت فکری خویش هر پدیده و تحولی را در پهنه هستی از آفریدگار دانست و تا لحظه آخر عمر کمترین تزلزلی در عقیده اش بوجود نیامد. او کتاب کشف اسرار را با آیه شریفه: قل انما اعظکم بواحده ان تقوموالله مثنی و فردی ثم تتفکروا شروع کرد و در طول سالهای انقلاب بارها و بارها همین آیه شریفه را به شنوندگان سخنان ارزشمند خویش گوشزد کرد و از همه خواستبرای خدا و بهانگیزه الهی حرکت کنند.
از روزگار جوانی که جز در حوزه علمیه قم شناخته نشده بود، مردم را به تهذیب دعوت کرد و تا آخرین سال زندگی خود از این هدف اعلای تربیتی دستبرنداشت. با همه قدرتی که در رهبری سیاسی بزرگترین و مردمی ترین انقلاب قرن نشان داد و با تغییری که در معادلات سیاسی جهان بوجود آورد همواره از روی واقع بینی – نه تواضع معمولی – برای خود و توان خویش جائی باز نکرد و فرمود انقلاب نه مربوط به فرد است نه مربوط به مردم بلکه اراده الهی است که به این صورت جلوه گری کرده است. و این نکتهای است که حتی آنها که خارج از مرزهای ایران اسلامی زندگی میکنند به آن توجه کردهاند.
با کمال صداقتبارها گفت که بسیاری از تصمیم گیریهای ایشان هیچاندیشه و برنامه قبلی نداشته است و با اطمینان به نیروی لایزال الهی وقتی مطلبی یا نظری را صلاح دانسته، اعلام نموده و اعمال کرده است.
همان هدفها و اصول و روشهایی را که قبل از دسترسی به قدرت سیاسی اعلام فرموده بود، بعداز انقلاب پیگیری کرد و تغییری در آنها بوجود نیاورد.
در سازگاری بیناندیشه تربیتی و عمل وی یکی از بزرگان نکته جالبی در یکی از جلسات فرمودند. آن نکته این است که امام متسائق نبود بلکه قائد بود در توضیح بیان داشتند که بعضی رهبران سائقند یعنی مردم را به سوی هدفی حرکت میدهند و ایشان قائد بودند اول به مرتبهای و هدفی میرسیدند بعد به مردم میگفتند حرکت کنید و به اینجا برسید. (59)
آری او همانطور که بارها از زبان مولایش علی علیه السلام در دعای کمیل از خداوند خواسته بود که بدانجایش برساند که حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا همه افکار و اعمالش و تمام ذکرها و وردهایش یک یادآوری یگانه بود: یاد خدا. او تحقق این شعر حافظ شیراز بود که:
نیستبر لوح دلم جز الف قامتیار چکنم حرف دگر یاد نداد استادم
5- مربی و فیلسوف تربیتی. خودش اولین نمونه عملیاندیشههای تربیتیش باشد. گفتیم یکی دیگر از معیارهای یک مربی بزرگ این است که خود وی با عملش بیانگراندیشه و نظام تربیتی مورد ادعای او باشد. وقتیاندیشمندی هدفهایی برای تربیت انسانها تعیین کرد و اصول و روشهایی را برای رسیدن به آنها مطرح نمود، لابد آنها را حق دانسته که دیگران را به آنها فرا خوانده است. در این صورت دیگران میتوانند از او بپرسند چرا این هدفها را در خود تحقق نبخشیده و خویشتن را به زیور کمال مطلوبهای مورد نظرش نیاراسته است؟
شاید، اگر در این مورد بررسی عمیقی صورت گیرد، افراداندکی از مربیان بزرگ را بتوان نمونه عینیاندیشههای تربیتی آنها دانست. آنهم نه در همه ابعاد بلکه در بعضی از جهت ها. اینک مجددا هدفهای مورد نظر امام قدس سره را با جمال یادآوری و نشان خواهیم داد خود وی اولین نمونه آن هدفها بوده است.
هدف اعلا و آرمانی تربیت از دیدگاه بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، اعتقاد به مبدا و معاد و ساختن انسان متعهد و امین بود. به عبارت خود ایشان هدف تبدیل انسان طبیعی استبه انسان الهی اکنون میگویم با توجه به همه آنچه در مباحث گذشته، بویژه بحث قبل ملاحظه شد آیا در زمان ما
نمونهای والاتر از امام خمینی سلام ا… علیه در داشتن بینش الهی و عمل خالص برای رضای آفریدگار سراغ دارید؟
هدف دیگر تربیت در دید ایشان رشد همه جانبه دادن و ساختن انسان جامع بود در جهات طبیعی عقلانی و معنوی و قلبی.
از جهت طبیعی و توجه به سلامت جسم امام امت علاوه بر رعایت دستورات بهداشتی اسلام ورزش قدم زدن در هر روز و سر ساعت معین را تا آخر عمر ترک نکرد.
از جهت رشد عقلانی کافی استبه آثار حکیمانه آن فیلسوف الهی مانند حواشی ایشان به اسفار اربعه ملا صدرای شیرازی نگاهی بنمائیم و اضافه کنیم که آن بزرگمرد در بیست و هفتسالگی تدریس کتب فلسفی را آغاز کرد. بعلاوه موضع گیریهای خردمندانه آن قائد عظیم الشان از آغاز نهضت اسلامی تا شکستی که به آمریکا داد (که به قول ترنر انتظار آنرا از یک رهبر هفتادو نه ساله تبعیدی نداشتند) و ادامه حرکت در حدی که به قول نویسندهای در مجله اشترن (باید او را یک استاد تاکتیکی که رفتار بسیار حساب شدهای در کنترل و جهت دهی مسلمانان داشت) تا نوشتن وصیت نامه سیاسی – الهی که خطوط کلی حرکت را برای روزگار بعداز خود ترسیم نمود، همه و همه حاکی از رشد قدرت عقلانی آن عزیز از دست رفته است.
از بعد معنوی و روحانی، آثار عرفانی آن عارف دلداده مانند سرالصلاة، آداب الصلاة تعلیقه علی شرح فصوص الحکم، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، رساله لقاء الله دیوان اشعار و… بیانگر رشد بسیار بالای ایشان است. از بعد عملی رشد معنوی و روحانی آن بزرگمرد را این نکته ثابت میکند که توحید و همه آنچه شده است را منتسب به آفریدگار کردن در سراسر بیانات ایشان بطور پیوسته به چشم میخورد هدف بعدی تربیتی او تربیت علمی و سیاسی بود. در بعد علمی علاوه بر آثاری که نام بردیم باید به فهرست نوشتهها و آثار ایشان یک نگاه اجمالی کرد. (60)
در مورد رشد سیاسی ایشان هم باید گفت آن را که عیان است چه حاجتبه بیان استبالاتر از همه اینها نمونه بودن ایشان در بعد تهذیب و اخلاق است.
رعایت ریزترین نکات اخلاقی، مردم دوستی، خیرخواهی (حتی برای دشمنانش) در کمتر کسی مانند وی دیده شده است.
6- معیار آخری در تعیین فیلسوف و مربی بزرگ نتایج عملی تعلیمات او در جامعه است. در مورد نتایج عملی آراء تربیتی آن مربی عالیقدر در جامعه خودمان نیازی به گفتن مطلبی نیست. همه از تعبد، الهی شدن، پایمردی و استقامت اکثریت عظیم مردم، بویژه جوانان در گذشته، مخصوصا در طول سالهای دفاع مقدس آگاهیم. برای بیان تاثیر تربیتی و معنوی آن مرد الهی در دیگران مطالب زیراندکی است از بسیار روزنامه ملی گازته چاپ ترکیه مینویسد: “امام خمینی به جهانیان درسهای زیادی آموخت. او به ملتهای جهان قیام را آموخت، درس عزت و شرف و ایستادگی در برابر کفار را آموخت، به مومنان مقاومت در مقابل ظلم و دشمنان تا دندان مسلح اسلام را آموخت و بالاخره خمینی آموزگار بزرگ شهادت بود…” (61)
اسقف کاپوچی میگوید:
“تمام قلبهای آزادگان و محرومان و مستضعفان دنیا برای امام خمینی میتپد. او فقط متعلق به ایران نیست، تمام محرومان دنیا چه مسلمان و چه غیر مسلمان او را نجات دهنده خود میدانند” (62)
دکتر فتحی شقاقی با بیان زیر تاثیر تربیتی امام را در مردم فلسطین بخوبی روشن کرده است “ای ملتشریف و داغدار ایران، مصیبت ارتحال امام برای ما ملت فلسطین بزرگتر و سنگینتر از همه شما و حتی امت اسلامی امام است… ما در این فاجعه بزرگ پدر، رهبر و مرشد خود را و کسی را که اسلام را زنده کرد و به مسلمانان شخصیت واقعی خود را بازگرداند از دست دادیم…” (63)
هنری پرشت کاردار سابق سیاسی – نظامی امریکا در ایران گفته است:
“آیت ا… خمینی از مردان بزرگ تاریخ در این قرن است و کمتر کسی را امروز میتوان یافت که ازجاذبه و نفوذی همانند او نه تنها در ایران بلکه در جهان داشتبرخوردار باشد…” (64)
از این نوع تعبیرات که همه حکایتگر اثر روحی و معنوی و تربیتی آن یگانه دوران استبسیار میتوان یافت و کیست که نداند حرکت اسلامی مردم در شمال افریقا کشورهای خاورمیانه و جنوب شرقی آسیا و آسیا و حتی امریکای لاتین به برکت تعلیمات آن قائد و مربی بزرگ بوجود آمده است.
دو نکته دیگر در پایان بحث لازم است گفته شود و آن دو نکته یکی آن است که در آغاز بحث از ژان شاتو در مورد مربیان بزرگ نقل کردیم که اینان آثاری دارند که اومانیته را تشکیل میدهند.
بدون آنکه بخواهیم وارد بحث فلسفی اومانیسم و نقد آن بشویم، باید بگوئیم همانطور که خود او بعدا گفته است منظورش توجه به جنبه انسانی آموزش و پرورش است که بدون آن تعلیم و تربیت تا سطح دست آموز کردن تنزل مییابد.
اکنون ببینیم امام خمینی (س) به این نکته چگونه عنایت فرموده است. ملاحظه کنید: “انبیا آمدهاند انسان را از اخلاق فاسده، از آن اخلاق و خویهای حیوانی بیرون بیاورند و به خویهای انسانی و اخلاق انسانی برسانند”
“یک تحول دیگری که از این لطیفتر است آن تحول انسانی است که پیدا شد که دکترها و تحصیلکرده ها… به این فکر بیفتند که بروند گندم درو کنند… بروند توی صحرا و کمک کنند به این کشاورزها. این یک تحول لطیفی بود که در ایران پیدا شد ” (65)
“انقلاب روحی بالاتر از این سدی است که شکستید، شما از اروپا پاشدید آمدید که به مردم کمک کنید. این انقلاب روحی مهم است، این را هیچکس نکرده الا خدا ” (66)
در این جملات و امثال آن که به جهت کوتاه کردن مطلب نخواستیم آنها را ذکر کنیم، امام رحمةالله تعالی علیه به تحول انسانی و دیگرگونیهای لطیف و خاص روحی اشاره فرمودهاند، همان تحولاتی که تعلیم و تربیت را از سطح نازل دست آموز کردن خارج نموده و به آن بعد انسانی میدهد. با توجه به این نکته ژان شاتو، میبینیم که امام (ره) یک مربی بزرگ است.
نکته آخر چیزی است که کرشن اشتاینر در باب مربی بزرگ گفته است و آن این است که: مربی بزرگ دستخوش شور و شوقی است که مستلزم جوانی زوال ناپذیر احساسات و احساس خوشبختی از پیشرفت معنوی دیگران و کمک به پیروزی ارزشهای لایزال عالم انسانیت است.
شاید بتوان این مطلب را به سه بخش یا سه معیار تقسیم کرد:
الف: شور و شوق مستلزم جوانی
زوال ناپذیر احساسات
ب: احساس خوشبختی از پیشرفت معنوی دیگران
ج: کمک به پیروزی ارزشهای لایزال عالم انسانیت
برای روشن کردن این مطلب که با توجه به این سه نکته هم میتوان امام راحل را مربی بزرگ دانستباید به گفتهها و نوشتههای آن بزرگوار استناد کنیم.
در مورد شور و شوقی که مستلزم جوانی زوال ناپذیر احساسات است کافی استبه بیان عباراتی از ایشان در مورد استقلال آزادی و مبارزه و دفاع پرداخته شود. عنایتبفرمائید:
“در همه حال شعار ما قطع ایادی اجانب راست و چپ از کشور است زیرا رشد و استقلال و آزادی با وجود دخالت اجنبی از هر جنس و مسلک و مکتب در هر امری از امور کشور، اعم از سیاسی و فرهنگی، اقتصادی و نظامی خواب و خیالی بیش نیست” (67)
“جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالتبود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد” (68)
“جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دستبردارد، انشاءا… مردم سلحشور ایران کینه و خشم انقلابی و مقدس خویش را در سینهها نگهداشته و شعلههای ستم سوز آن را علیه شوروی جنایتکار و آمریکای جهانخوار و اذناب آنان بکار خواهند گرفت”
“شماای مستضعفان جهان وای کشورهای اسلامی و مسلمانان جهان بپاخیزید و حق را با چنگ و دندان بگیرید و از هیاهوی تبلیغاتی ابرقدرتها و عمال سرسپرده آنان نترسید…” (69)
یکبار دیگر این جملات را بخوانید و ببینید مردی در حدود هشتاد سالگی با چه احساس و شوری مردم را به پیکار و مبارزه و استقلال خواهی دعوت کرده است.
و اما نکته دوم در نظر مربی آلمانی به عنوان معیار عبارت بود از احساس خوشبختی از پیشرفت معنوی دیگران. در این مورد عبارات زیر از امام امت قابل ملاحظه است.
“از اینکه احساس میکنم طبقات جوانان غیور دانشجوی قدیم و جدید داخلی کشور و خارج، و روشن ضمیران سایر طبقات لتشریف مسلمان ایدهم ا… تعالی از خواب گران چند صد ساله… بیدار شدهاند و در فکر چاره هستند، احساس مسرت و سربلندی میکنم” (70)
“از این نعمتهایی که خدای تبارک و تعالی به آنها عنایت فرموده است قدردانی کنیم از آن جمله نجات از آن انحطاط فرهنگی و اخلاقی و وصول به مراتبی از مراتب اخلاق و فرهنگ و پیروزی در جبههها و بالاتر از آن پیروزی بر نفس که برای جوانان ما در قشر وسیعی حاصل شده است… اینها از نعمتهایی است که ما باید تشکر کنیم” (71)
“ما باید… به زنان خویش افتخار نمائیم چه افتخاری بالاتر از اینکه زنان بزرگوار ما در مقابل رژیم ستمکار سابق و پس از سرکوبی آن در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان در صف اول ایستادگی و مقاومت از خود نشان دادند که در هیچ عصری چنین مقاومتی و چنین نجابتی از مردان ثبت نشده است.” (72)
و نکته آخر که یک مربی بزرگ را مشخص میکند کمک او به پیروزی ارزشهای لایزال عالم انسانیت است. ببینیم در این باب امام و مربی بزرگوار قرن ما چه فرمودهاند
“… پس اگر بنا باشد همه اینها و همه انبیا در تاریخ اشتباه کرده باشند و میبایستبا منطق این آقایان با قلدرها بسازند ما هم اشتباه کردهایم و به آن اعتراف میکنیم و اگر مساله این نیستبلکه مساله، مساله انسانیت و ارزشهای انسانی است مساله جلوگیری از این جنایاتی است که قلدرها به بشریت و انسانیت میکنند، مساله تباهی افراد ارزشمند است پس ما نمیتوانیم داخل خانه نشسته باشیم…” (73)
“مستضعفین همه بلاد، همه ممالک باید حق خودشان را با مشت محکم بگیرند، منتظر نباشند که آنها حق آنان را بدهند مستکبرین حق کسی را نخواهند داد” (74)
“اسلام با صراحت میگوید که آنی که پیش خدا کرامت دارد آدم متقی است… عرب و عجم و کرد و ترک و اینها بطور علی السواء به همه نظر دارد. همه از یک پدرند و از یک مادرند و علی السواء هستند، همین معنا در راس برنامه هایمان است” (75)
“در اسلام، بین اقشار ملتها هیچ فرق نیست در اسلام حقوق همه ملتها مراعات شده استحقوق مسیحی مراعات شده ستحقوق یهود و زردتشیین مراعات شده است تمام افراد عالم را بشر میداند و حق بشری برای آنها قائل است تمام عالم را به نظر محبت نگاه میکند. میخواهد عالم مستضعفین نجات پیدا کنند میخواهد تمام عالم روحانی بشوند، تمام عالم به عالم قدس نزدیک بشوند. اسلام برای نجات بشر آمده است.” (76)
اکنون به پایان بررسی آراء تربیتی حضرت امام خمینی قدس سره الشریف رسیدیم و معلوم شد با توجه به معیارهای این مقاله و معیارهای سه نفر از علمای تعلیم و تربیت غربی آن بزرگمرد بحق یکی از مربیان بزرگ و فیلسوفان تربیتی است زیرا هم در باب هستی و جهان و انسان و هم در مورد هدفها و اصول و روشهای تربیتی مطالب عالی و ارزنده دارند. روشن شد خود آن بزرگوار نمونه اعلای تربیتی و تحقق بخش آن کمال مطلوبها دراندیشه و گفتار و کردار بودهاند. آشکار گشت که نه تنها جمع زیادی از مردم کشورش را که جمع کثیری از مسلمانها و غیر مسلمانها را تحت تاثیر جاذبه معنوی خویش قرار دادهاند.
بعلاوه مشخص گردید در زمینه انسانی کردن تعلیم و تربیت و داشتن احساسات و شور و شوق پایدار و خوشحالی از پیشرفت دیگران و توجه به ارزشهای عالی انسان و حرکت دادن تودههای میلیاردی مردم تحتستم و مستضعف جهان علیه آنها که همه ارزشهای انسانی را نابود کرده و میکنند نظرات ارزشمندی بیان داشتهاند.
امید است نویسنده و خواننده را خدای تبارک و تعالی موفق بدارد این سرمشق بزرگ انسانیت و اسلامیت را همواره در برابر دیده داشته، پیروی از او را که پیروی از کسی است که از انسانهای کامل و پرورش یافته و محبوب الهی درس گرفته است هرگز و در هیچ عملی فراموش نکنیم. به امید لطف و کرم و عنایت او.
پاورقیها و مآخذ:
1. Your philosophy of Education What is it.
2- مربیان بزرگ، ژان شاتو، ترجمه دکتر غلامحسین شکوهی، صفحه 4.
3- مربیان بزرگ، ژان شاتو، ترجمه دکتر شکوهی، صفحه 265- 264.
4- صحیفه نور جلد 5، صفحه 22.
5- چهل حدیث، صفحه 84.
6- هرم هستی، دکتر مهدی حائری.
7- هرم هستی، صفحه 217.
8- تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 202.
9- شرح دعای سحر، صفحه 15.
10- دین و روانکاوی، اریک فروم، ترجمه آرسن نظریان.
11- صحیفه نور، جلد 10، صفحه 274.
12- شرح دعای سحر، صفحه 238.
13- صحیفه نور جلد 6 صفحه 237.
14- چهل حدیث، صفحه 272.
15- چهل حدیث، صفحه 433.
16- چهل حدیث، صفحه 182.
17- روانشناسی کمال، دوآن شولتس، ترجمه گیتی خوشدل، ص 23.
18- روانشناسی کمال، دوآن شولتس، ترجمه گیتی خوشدل، ص 139- 128.
19- روانشناسی کمال، دوآن شولتس، ترجمه گیتی خوشدل.
20- صحیفه نور، جلد 14، صفحه 103.
21- تاریخ فلسفه تربیتی، آلفرد مایر، ترجمه علی اصغر فیاض، ص 10.
22- صحیفه نور، جلد 8، صفحه 2- 81.
23- صحیفه نور، جلد 7، صفحه 64- 63.
24- صحیفه نور، جلد 2، صفحه 288.
25- صحیفه نور ، جلد 13، صفحه 54- 53.
26- جستجوی راه از کلام امام، دفتر بیست و دوم، صفحات 51- 39- 38.
27- صحیفه نور، جلد 5، صفحه 109.
28- صحیفه نور، جلد 7، صفحه 286.
29- صحیفه نور، جلد 17، صفحه 20.
30- صحیفه نور، جلد 14، صفحه 254.
31- نقش تعلیم و تربیت در سعادت و شقاوت از نظر محقق حراسانی و امام خمینی، دکتر عبد الکریم بی آزار شیرازی.
32- صحیفه نور جلد 8، صفحه 241- 240.
33- صحیفه نور جلد 6، صفحه 283- 282.
34- چهل حدیث، صفحه 6- 5.
35- چهل حدیث، صفحه 265.
36- تفکر منطقی تعلیم و تربیت، ترجمه دکتر علی شریعتمداری.
37- صحیفه نور، جلد 7، صفحه 76.
38- سرگذشتهای ویژه، جلد 1، صفحه 37- 36 بااندکی تغییر نقل شده است.
39- صحیفه نور جلد 20، صفحه لا79.
40- صحیفه نور جلد 7، ص 227.
41- سرگذشتهای ویژه، جلد 1، صفحه 52 مصاحبه با حجة الاسلام آقای محتشمی.
43- صحیفه نور جلد 6، صفحه 50.
44- صحیفه نور جلد 13، صفحه 184.
45- صحیفه نور جلد 13، صفحه 198.
46- صحیفه نور جلد 13، صفحه 19.
47- صحیفه نور جلد 3 ص 182، جلد 5 ص 177، ج 6 ص 186، ج 14 ص 280.
48- صحیفه نور جلد 17، ص 185.
49- صحیفه نور جلد 19، ص 216.
50- صحیفه نور جلد 5، ص 265.
51- صحیفه نور جلد 9، ص 153.
52- صحیفه نور جلد 16، ص 141، نقطه عطف ص 31.
53- صحیفه نور جلدصحیفه نور جلد 9، ص 23.
54- صحیفه نور جلد 14، ص 97.
55- صحیفه نور جلد 1، ص 21، ج 17 ص 270.
56- صحیفه نور جلد 16، ص 54.
57- صحیفه نور جلد 9، ص 157.
58- صحیفه نور جلد 15، ص 282.
59- بیانات حضرت آیة الله جوادی آملی.
60- مجله حضور، شماره 1، صفحه 56، حجت الاسلام والمسلمین آقای رضا استادی.
61- درخشش در غروب 144.
62- اطلاعات هفتگی ص 40.
63- روزنامه اطلاعات ص 16.
64- درخشش در غروب، ص 71.
65- صحیفه نور ج 9، ص 20- 19.
66- صحیفه نور جلد 6 ص 114.
67- صحیفه نور جلد 21، ص 84.
68- صحیفه نور جلد 21، 36.
69- صحیفه نور جلد 21، ص 203.
70- صحیفه نور جلد 1، ص 131.
71- صحیفه نور جلد 17، ص 214.
72- صحیفه نور جلد 16، ص 27- 125.
73- صحیفه نور جلد 7،
74- صحیفه نور جلد 7، ص 269.
75- صحیفه نور جلد 10، ص 19- 18.
76- صحیفه نور جلد جلد 5، ص 241.
منبع

.jpg)